تبليغاتX
Siesta - "se noghteh"

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

«...رو اخترک من که به این کوچکی است، همين‌قدر که چند قدمی صندلی‌ات را جلو بکشی می‌توانی هرقدر دلت خواست غروب تماشا کنی. يک روز، چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم! خودت که می‌دانی وقتی آدم خيلی دلش گرفته باشد از تماشای غروب لذت می‌برد. خدا می‌داند آن روز چهل و سه غروبه چه‌قدر دلم گرفته بود...»

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:53  توسط makhi