تبليغاتX
Siesta - بي همگان به سر شود .. بي تو به سر نمي شود

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

بغض مي آيد مي نشيند روي گلو. دلم اندازه يك گنجشك مي شود. مي لرزد دل كوچكم. تر مي كند چشمهام را دلم. توي اين گيرودار با خودم فكر مي كنم براي تو بغض دارم يا براي دل خودم؟..

رفتن هميشه درد دارد. درد.. آنقدر كه لب بگزي و مبهوت به يك نقطه خيره شوي كه چه شد؟ كه مصيبت از كجا آوار شد روي سرت... يكي يك جا نوشته بود: آن كه مي رود يك درد دارد، آنكه مي ماند هزاااااااار درد.. اوهوم.. راست مي گفت..

خداوند همه شما را قرين رحمت و صبر كند. دستم به نوشتن نمي رود. گاهي وقت ها كاري غير از سكوت ممكن نيست. خودم را به ندانستن مي زنم و سكوت مي كنم. كاري جز سكوت ممكن نيست.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:2  توسط makhi  |