ببین یعنی خاک بر سر این رجا و دارو دستش....
این بود انشای من.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:29  توسط fokhi
|
مونولوگ های بی خوابی
این بود انشای من.
این بود انشای من .
این بود انشای من.
پ.ن: دلم يك بغل مي خواهد كه ولو شوم توش و يادم برود چه جاني مي كنيم ما آدمها براي اين مدرك و شغل و كوفت و ...
me: yani: hadese ke azim bashad adam laaaaaal mishavad...
april: ghashange ...
me: ghashang? ... are .. ghashange ...
قطع که می کند، مسج می زنم: نمی آیم، می روم فوتبال.
گفتم اراجیف گفتن که کانتر نداره ..می گه همینطور..
پ.ن:داشتم فکر می کردم چقدر می تونه به بیل گیتس رشوه داده باشه تا استخدامش کنه؟هوم؟
این بود انشای من.
پ.ن: زمين در جنب اين افلاك مينا چو خشخاشي ست اندر قعر دريا
تو خود را بين، كز اين خشخاش چندي سزد گر بر غرور خود بخندي