تبليغاتX
Siesta

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

به فال نیک می گیرم سال نویی را که با لاست تحویل می کنم ..

پیدا شویم امسال...آمین.

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 15:45  توسط fokhi  | 

می دانید! از هر چه بگذریم، امسال حس کردم واقعا عید است. اوهوم.. وافعا بعضی چیزها عوض می شوند.

پ.ن: آتوسا گفته امسال به "زیردست" هامان عیدی بدهیم. گفت محمد! اگر دیدی 500 تومن همچین جیگرتو می لرزونه 5000 تومن بده! یه چیزی بده که حسابی برات سنگین تموم شه. به کسی هم بده که نمی بینیش که جبران کنه. حالا در راستای این قضیه، دیدم من که زیردستی ندارم، فرض کردم می توانم به خوانندگان فهیم اینجا هدیه بدهم. پول هم که نمی شود. این دنیای مجازی هدیه اش یا کلمه است یا فایل! کلمه هام را هم که همین جوری میخوانید. یک آهنگ می خواهم عیدی بدهم. در توضیح اش همین را بگویم که اگر تواناییش را داشتم از همه دنیا پاکش می کردم که فقط خودم داشته باشم اش. فقط یک بار برای یکی نوشتم: تمام مرا می توانی در این آهنگ بشنوی. اوهوم. برام خیلی عزیز است. حالا باشد برای شما. برای هر که از اینجا می گذرد. :)

عیدی مخمل.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 9:17  توسط makhi  | 

آدم وقتی هی هی  پست می زند یعنی یا خیلی شاد است یا خیلی دیپرس یا خیلی بیکار! من الان گزینه آخرم! هر کسی از آشنایان هم که الان توی ذهنش گفته "مگه تو پروژه ات نمونده؟" ، همینه که هس!! عجبا! به همه چیز گیر می دهند!

پ.ن: آدم وقتی هی هی پست می زند لزوما پست هایش شرو ور نیستند. لزوما هااا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 10:9  توسط makhi  | 

داشتم می چرخیدم توی این دست فروش ها... کلا کار باحالی ست. Clarks زدن عین خودش پدسگ ها! 15 هزار تومن! کفش 200-300 دلاری 15 هزار تومن! خدایی ش هم راحت بود. نمی دانم این چینی ها چرا این دوربین کوفتی 450D Cannon  را نمی زنند؟ یعنی کوفت هم بگویی چینی ش هست این دوربین نیست.

پ.ن: یادم آمد یکی یک جا مچ تری ژیلت را هم نوشته بود. اوهوم.. اون خیلی مهم تره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 22:11  توسط makhi  | 

در این جلسه به حضار تفهیم شد اینکه من در لپ تاپ ام موزیک ویدیوهای هیفا را دارم به هیچ وجه دلیل ----- پسند بودن من نیست. در پایان، به عنوان حسن ختام جلسه ویدیوی فاخر "انا هیفا" پخش گردید./ پایان خبر./.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:49  توسط makhi  | 

تازگیا هر شب تلویزیونو می گیرم با یه صحنه اکشن و پرخون از حوادث رانندگی مواجه می شم که این آقا مجری خیلی مودبه برنامه شو اجرا می کنه. صرف نظر از هر قضاوتی و صرف نظر از اینکه الان یه صحنه حال به هم زن نشون داد که چاییم کوفتم شد این سوال برام درست شده که چرا تو هیچ کدوم از این تصادفات، تخلفات، پلیس نامحسوس ها، سرعت غیر مجاز، محض رضای خدا یه بنز یا BMW ندیدم؟ مگه می شه تماااام این ماشین ها که با دنده یک 100 تا میرن، نرفته باشن بالای 120؟!! مگه می شه هیچ کدوم از این تیپ ماشین ها یه سبقت غیرمجاز نداشته باشن؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 19:4  توسط makhi  | 

آقای ممدوح که انگار تازگیا متوجه شدند Microsoft Voice می تونه کار ایشون رو انجام بده،  دارند سعی می کنند مثل نوذری یه تیکه هایی هم به شرکت کنندگان بندازند  و بیشتر یک مجری باشند تا خواننده سوال، معرف حضورتون هستند. مسابقه ای که هر شب پخش می شه و هنوز تصمیم نگرفتند کدوم مضرب از 101 رو اجرا کنند. از تم تکراری که بگذریم ، همیشه سوال اول حدیث است و هرچقدر هم جواب چرت و دور از ذهن باشد همه از دم و همیشه درست می گویند. در مورد سوالاتی که تحت عنوان "تخصصی" از قشر شرکت کننده پرسیده می شود قطعا پاسخ همانی ست که بار "تبلیغاتی" بیشتری برای آن سازمان دارد. طوری که گاهی شرکت کننده شعار تبلیغاتی مربوط به آن را آنقدر قابل انتظار و طوطی وار می گوید که دچار اشتپاه لپی می شود.
واقعا همه چیز این برنامه مسخره است. رقص نوری که آدم را یاد کلوپ های رقص می اندازد و فقط "اسموک" کم دارد. مجری ای که فقط صدای قشنگ دارد و یخ ترین شوخی ها را می کند. سوالات که بدنه اصلی یک مسابقه را می سازند که هیچ. اغلب سوالات یا به طرزی مضحکی ساده اند یا کاملا بی ربط. مثلا از فروشنگان فروشگاه شهروند در مورد اسم یک هورمون خاص پزشکی در مغز می پرسد و جالب ترش این است  که گاها همه هم درست می زنند!! فرد شرکت کننده هم که کارش فشار دادن کلید مورد نظر باقی 100 نفری ست که پشتش نشسته اند. طوری که دیگر امر "رساندن" و تقلب از حاضران امری بدیهی در این مسابقه است.

حالا همه اینها را گفتم که بگویم باحالیش این است که این برنامه طبق آمار صدا سیما جزو پربیننده ترین برنامه هاست. بله، بنده خودم هم بعضی اوقات می بینم اش!! فقط خواستم (باز) خاطرنشان کنم به قول ناصرالدین شاه: "الحمدلله همه چیزمان، به همه چیزمان می آید".

 

پ.ن: داشتم فکر می کردم اگر 101 نفر از طرفداران سریال "لاست" را دعوت می کردند چقدر برنامه جالب می شد. شاید یکی از سوالات تخصصی این بود:

سوال: تکیه کلام معروف شخصیت جیمز (اره کش) چه می باشد؟
الف) سی یو این آدر لایف براذه
ب) هی دوود
ج) سان آو اِ بچ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 22:14  توسط makhi  | 

میگم این بلاگفا هم اصلا جنبه نداره ها...یه پست بلند زدیم زده پست قبلیا رو پاک کرده خاک بر سر...همش تقصیر این اخونداس...شایدم کار اینگیلیسا باشه..یا شایدم..هیچکدوم...

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 15:13  توسط fokhi  | 

راه می افتم از خیابان انقلاب پیاده.. بی هدف ... کنار تئاتر شهر می ایستم.. همه نوشته ها را می خوانم .. بی آنکه چیزی یادم بماند... راه می افتم.. پاساژ کامپیوتر رضا.. چقدددر روزهای نوجوانی را اینجا الکی پرسه زدم.. همان حس می آید به سراغ.. می روم تو و  تک تک ویترین ها را  نگاه می کنم.. هنوز برایم جالب است ببینم چه دستگاه جدیدی آمده یا ظرفیت هاردها و رم ها چقدر است الان.. دیگر هیچ کس را نمی شناسم... حتی مغازه ها فقط چند تایی همان استایل را حفظ کرده اند...

می رسم خانه، دیگر ظهر هم گذشته ... نهار می خورم، به مرض همیشگی چرخ زدن تو نت می رسم، دو تا اپیزود BigBang نگاه می کنم، دو تا mail می زنم ... بعضی روزها همه چیز روی دور کند است. راهش را بلدم. PlayStation  را می آورم، می نشینم پای PES و خدا می داند چند دست بازی می کنم.اینقدر که Aimar و Maldini بازنشسته شوند. اینقدر که بارها با چلسی ببرم و بعد با هرکه برده ام چلسی را ببرم. اینقدر که Buffon را می خرم برای تیمم. اوهوم... اینطوری عقربه های ساعت رویشان کم می شود. من خودم را می زنم با آن راه که "وقت" سرمایه اصلی من است.. اینقدر که یادم می رود نتوانسته ام ایمیلی از نویسنده مقاله تشخیص دست خط پیدا کنم که دیتاهاش را بگیرم ازش.. اینقدر که یادم برود تا ترم دیگر باید دفاع کنم و هنوز پروپوزال نداده ام.. اوه پسر.. خیلی دنیامان شلوغ است... خیلی ...

واقعا قرار بود به دنیا بیاییم و اینقدر درگیر شویم؟.. لعنتی ... کی ما اینهه گم شدیم توی زندگی.. که یادمان رفت زندگی چی بود.. شازده کوچولو را که سالها پیش خواندم به خودم قول دادم هیچ وقت یادم نرود دماغم را بچسبانم به شیشه قطار و بیرون را نگاه کنم.. اما زندگی زرنگ تر از این حرف هاست.. هنوز هم یادم هست که باید مثل کودکی، مثل بچه ها سرخوش بود.. سبک بود. اما خب. فقط "یادم" هست... یاد... این ذهن، برای نوشتن خیلی شلوغ است... خیلی ..

پ.ن: همه پست ها نباید به خاطر مصلحت خوانندگان کوتاه باشند. نباید همه شان مینیمال های خنده دار یا روشنفکرانه باشند. گاهی باید بی هدف نوشت، غر زد، چرت نوشت، بلند نوشت. این طور نویسنده خودش باقی می ماند. گرنه حل می شود توی خواننده هاش و می میرد.

بعد پست: آره رفیق.. هنوز از سرم نرفته.. ولی دنیا دار مکافات نبود، نیست. تو هم دلت را با این حرف ها خوش نکن. چیزهایی هست که باعث می شود آدم ها بمانند توی سر بقیه. اینقدر که بعد هزارمین بار هم بشنوی "رفته"، بعد هزارمین بار که بفهمی یک نفری جایی مرض دارد می نویسد "رفته"،باز هم دلت بلرزد و حتی تا باز نشنوی که این هم یک شوخی مسخره دیگر بود، دلت بگیرد.
اما هیچ وقت خدا دنیا جواب بدی ها را نمی دهد. شاید تو دیده باشی، من ندیده ام اما. یعنی روزی فکر می کردم کسی که "بد" است، روزی باید جوابی، چیزی بگیرد. اما دیدم نچ! هیچیش که نمی شود هیچ، کیفور تر هم می شود هر دفعه. اوهوم رفیق... اونقدر ها منتظر نباش دنیا جوابی بدهد. اگر جزء "ظالم ها" هستی که خب، خوش به حالت. راست راست بچرخ و اصلا نگران این چیزها نباش. اگر هم از "مظلوم" هایی،  زورت می رسد بزن. نمی توانی هم فرار کن. به عبارت دیگر "
اگر آنقدری بزرگی که می توانی سکوتت را تا گور ببری ، سکوت کن .. اگر نه ، سکوت کردن از آدم های کوچکی مثل تو ، یک آدم ِ کینه جو می سازد که از تمام ِ عالم و آدم طلبکار است و تقصیر ِ تمام مشکلاتش را گردن ِ این و آن می اندازد .
آدم همیشه باید پای درست و غلط کارهاش بایستد. و این همان چیزیست که آدم را بزرگ می کند .. رشد می دهد ... می سازد .. ارزشمند می کند .. یا برعکس ... "

راستی! اولین بار است که در این رابطه یک اسم می بینم، و بعلاوه کنارش یک آیدی و بلاگ هم هست. خوب است، داریم پیشرفت می کنیم :)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 22:13  توسط makhi  | 

می گه که :

این قافله عمر عجب می گذرد    در یاب دمی که با طرب می گذرد...


مثل این بازی استراتژیکا می مونه ..از اونا که می شینی پاش بلندم نمی شی ...مرحله به مرحله که جلوتر می ری سخت تر می شه ولی بعد هر مرحله نیگا که می کنی می بینی تو ام حرفه ای تر شدی...


این بود انشای من.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 5:28  توسط fokhi  | 

دوره های "سرگرمی های توی خانه" ی  نسل من، اینگونه می تواند تقسیم شود:
یه مدت آهنگ خارجی مد شد. ژانر خواننده هایی که الان خز و پیل شدن. اون موقع هم محض اینگلیسی گوش دادن بود.
یه مدت دوران آنتی روشنفکری آهنگ خارجی بود. همه یه گونی
mp3 ایرانی داشتند.
همزمان کتاب خوندن و نقد کتاب مد شد. بعدش باز خز شد کتابا رو ریختن دور، زدن تو کار فیلم ایرانی. مهرجویی و شریعتی
Hero های اون زمونه بودند.
فیلم ایرانی خز شد. همه رفتن تو کار فیلم خارجی. وقتی فیلمای اکشن و رمانتیک و تایتانیک و اینا خز شد، همه رفتن تو کار سه گانه ها و کیشلوفسکی و اینا.
هنوز هم
DVD فروش های دوره گرد هستن همه جا. اما دارند می بینند دوران اوج فیلم هاشون انگار گذشته. دوره سریال ها شروع شد. از سریال های کره ای تا لاست و Prison Break و Heroes و BigBang Theory .. اینام کم کم دارند خز می شن. بعضی ها تلاش می کنند خودشونو با کارتون ها و South Park و .. نگه دارند. اما نه .. دیگه دوران سریال هم داره می گذره.
اون روز یکی می گفت یه سرگرمی جدید پیدا کرده :
Virtual Life . البته خیلی وقته هست، اما داره مد میشه: می ری تو یه سایتی، قیافتو با حوصله می سازی. حتی با عکس، عین صورت خودتو در میاری. بعد زندگی می کنی تو یه شهر. عین The Sims منتها آنلاین و داینامیک.

آره پسر .. داشتم فکر می کردم هر کاری کنی تو زندگی، یه روز خز می شه و مسخرت می کنن.. بیا بریم زندگی مجازی مونو شروع کنیم. اصن خود زندگی هم خیلی وقته خز شده .. خیلی وقته پسر ..

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 13:22  توسط makhi  | 

می دانی...بعضی ها به تو نمی خورند..یا فرقی نمی کند تو به انها نمی خوری.. یعنی به تو نمی ایند یا فرقی نمیکند تو به انها نمی ایی، البته این لزوما به معنای بد بودنشان یا عیب و نقص داشتنشان نیست..یا فرقی تمی کند به معنای بد بودن تو یا عیب و نقص داشتن تو نیست..فقط هر چه تلاش می کنی که خودت را به انها بخورانی یا فرقی نمی کند انها را به خودت بخورانی نمی شود.همین.

 

پ.ن:بعضی وقت ها این اقای گروهبان ق روی اعصابم میرود بد جور..

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 23:28  توسط fokhi  | 

می فرماید که:  "فخر خوبانی و ف ساقط از او" .. به به ..


پ.ن1: آقا چرا این بلاگستان خشکیده؟ کسی آپ ماپ نمی کنه؟ خبریه؟ ..

پ.ن2: ته شه ! ته هااااا .. Yasmin Levy/ Naci En Alamo (چهارمیش هم خشنگه - آلبوم ش )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:48  توسط makhi  | 

محققین اعلام کردند مردان این نسل که در کودکی خود، کارتون "پسرشجاع" را بدون توجه به ناز و غمزه و دامن کوتاه شخصیت "خانوم کوچولو" می دیدند، دچار مشکلات عدیده روانی بوده و ضمنا از بهره هوشی چندان بالایی نیز برخوردار نیستند و اینا.

-tagged in   minimal discoveries-


پ.ن: آقا اون دو تا بینگولا چی بود زیر گلوی اون بزه که دکتر بود و خیلی با اخلاق بود آویزون بود؟!خداییا!

پسرشجاع ببینید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 23:11  توسط makhi  | 

دیروز دستگیرم شد که یکی از بزرگترین دستاوردهای ۳۳ سال زندگی کارمندی این است که تو خود بی انکه متوجه شده باشی معتاد چای شده ای...

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:10  توسط fokhi  |