تبليغاتX
Siesta

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

آدم است دیگر .. می زند به تیپ و تار بقیه .. والا ..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:2  توسط makhi 

بعضی روزها آدم برای خودش چایی می ریزد. می رود پشت پنجره اتاقش، درخت انگوری را که انگار دارد دوباره جان می گیرد را می بیند، درخت نارنجی را که همیشه خدا سبز است را می بیند. گنجشک ها را می بیند. چای اش را می خورد.می چرخد و روی تخته وایت برد بزرگ اتاقش می نویسد: "من چه سبزم امروز".

بشنوید Lara Fabian: Un Ave Maria


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 10:52  توسط makhi  | 

bebiiiiiiiin ! man shab nistam.mano bebakhshay-

ma ke bande ee bish nistim,enshallah dar mahzare khodavandegare alam bakhshude shavid va gharine nure rahmate barita’ala gharar gerefte va ma ra niz dar in shabe aziz az yad nabarid va jayeman ra har ja ke hastid sabz namaeed..jayetan futbal khalist…bedrud ta didare ati

?{mikhay mano …{beep-

astakhkhkhkhkhferollaharabivaatuboelayh

 

پ.ن:می دونی ببعی.. ما تازگیا خوراکمون شده دیالوگامونو با تو بنویسم اینجا.مارو "ببخشای "جوونیمو جاهل..

 این بود انشای من.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 13:57  توسط fokhi  | 

مدتی است فصل جدید لاست پخش می شود باز. باز معتادین این سریال پس از مدت ها بحث و خیال بافی برگشته اند به دوران خوش لاست بینی.  باز یک سری حرف ها تکرار می شود.

تکیه کلام های دوباره مد شده:

وقتی پیش کسوتا رو می بینی: 1- این dvd لاستو یادت نرفته که؟
                                        2- پدسگ بد جایی تموم شد این قسمت.
                                        3- بدن درد می گیرم حالا تا 5شنبه بزارم دانلود شه اپیزود جدید.
                                        4- جون عزیزت بشین امشب ببین برسون بهم فردا.


وقتی تازه واردا رو می بینی: 1- پس ببین من چی کشیدم تا سیزن 5 بیاد.
                                    2- وایسا جالب ترم می شه تازه.
                                    3- حالا واست تعریف نمی کنم خودت ببینی.
                                      4- تازه سیزن فلانی؟!


وقتی کسایی که بهشون قول دادیو می بینی: 1- پسشون گرفتم اول می دمش به تو.
                                                          2- گذاشته بودم بیارم، این پسره گفت من بیدار می مونم تا صبح، فردا بهت می دم.
                                                          3- اول دادم اون که بعد با خیال راحت دست باشه ببینی.

تعارفات دوباره مد شده:

- دست باشه حالا بابا.
- اصن رایت می کنم برات.
- اختیار دارید، شما که هر هفته تا 5 شنبه ظهر می بینی اپیزود جدیدو.
- بابا جک! بابا لیدر!
- قابل بدونی ثابت رفت و برگشتت می شیم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 0:55  توسط makhi  | 

قلب ادم پوست می اندازد اینجا...

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 13:59  توسط fokhi  | 

لذتی که در بیدار شدن به عشق یک استخر خوب هست"که البته با در های بسته مواجه شدن و خوردن یک دست کله پاچه مفصل و برگشتن و لاست دیدین و طبل حلبی خواندن را به همراه دارد" در خوابیدن نیست....

پ.ن :میمردین تو اون تبلیغ کوفتی می زدین روزای زوج مال اقایون نیست ما 5 صبح بیدار نمیشدیم انر انر بیایم دم در استخر ، دست از پا دراز تر برگردیم؟

پ.ن2: دیدی بعضی وقتا ادم می خواد دو کلمه حرف بزنه کلی با خودش کلنجار می ره اخرم گند می زنه؟امروزم از اون روزاس..کسی هست بتونه این جمله بالا رو یه کم با مفهوم تر بیان کنه که بهتر بشه فهمید چه اتفاقی افتاده؟هااااا؟

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 7:30  توسط fokhi  | 

لذتی که در پیچاندن کلاس زبان های صبح جمعه هست، در گرفتن بالاترین نمره های آیلتس و تافل نیست.

محمد(ک)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:0  توسط makhi 

آقا یکی اپیزودهای اول فصل 5 این Lost لعنتی را ندارد بدهد ما ببینیم؟! صواب دارد ها!
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:15  توسط makhi  | 

همین طور که داریم می رسیم به در اتاق جلسه مدیران ارشد بانک، بهمان می گوید: تو دکترای شریف داری، تو هم دانشجوی دکترای امیرکبیر هستی و یک ماه دیگر دفاع می کنی. سوتی ندهید.

حتی وقت نمی شود چشمهای گشاد شده مان را تنگ کنیم و بپرسیم: ها؟!

توی جلسه آقای ریشوی بوگندویی که ظاهرا برای خودش خری است در نظام بانکی، هی می گوید آقای دکتر این طرح چه فایده ای داره؟ و ما هزار بار توضیح می دیم که چقدر می تواند مفید باشد برای سیستم چک های بانکی در این خراب شده.

آخر جلسه که عرق همه مان در آمده، آقای ریشوی نفهم آرام می آید کنار وایت برد پیش من و می پرسد: آقای دکتر، یعنی خدایی من روی چک غلط بنویسم می فهمه؟!

می خواهم دو دستی بکوبم توی سرم و نعره بزنم: نه، همین طوری گفتیم یه چیزی بگیم یه حالی بکنیم با هم حالا که جمع شدیم. که آن یکی آقای مهندس که 1 ساعت پیش دکترا گرفت می رسد به دادم و باز توضیح می دهد این قضیه که بدیهی ست، و باز نوآوری ما را یادآوری می کند. من با خود فکر می کنم این آقای ریشو که تصمیمات کلان مدیریتی می گیرد برای مملکت، واقعا اینقدر خر است یا ما را سر کار گذاشته.

جلسه که تمام می شود مدیرمان نپرسیده جواب می دهد: ناراحت نشوید. این ها همین قدر نفهمند واقعا.  اگر نگفته بودم استادتان یک پرفسور امریکایی ست که می خواهد طرحتان را بخرد اصلا سعی نمی کردند گوش بدهند به حرف هاتان.

من به این فکر می کنم که این بنده خدا شب که می خواهد بخوابد اصلا طرح ما یادش نیست. اما حتما به خودش می گوید: جل الخالق .. اشتباه بنویسم می فهمد پدسگ! شاید هم بلند شود برود یک چک را از عمد رقم و حروفش را مثلا غلط بنویسد و بگیر جلو مانیتور. بعدش هم که هیچی نشد، مثلا بوق نزد و بلند اعلام نکرد: شما غلط نوشته اید!، بیاید باز بخوابد و زیر لب بگوید: پدرسوخته ها حرف مفت می زدند. یک برگه را هم حرام کردم به خاطر مزخرفاتشان.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:8  توسط makhi 

حساب خیلی چیزها را نکرده خدا. وگرنه الان وقتش بود Ctrl+A بگیرم و هر چه هست را پاک کنم و از نو بنویسم این روزهایم را.

اوه پسر .. زندگی خیلی دکمه کم دارد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:37  توسط makhi 

می دانی ...درک بعضی مسائل کاملا ارتباط مستقیمی با شعور خانوادگی ادم دارد...  یک سری اموزه هایی هستند که پدر و مادرت از همان 2 سالگی..نه حتی کمتر از همان چند ماهگی باید به تو بدهند..یک نوعی از فرهنگ..یک نوعی از ظرفیت..ادب..می دانی بعضی هایک سری مسائل را اصلا نمی فهمند .. نمی دانند..تقصیر خودشان هم نیست ...پدر و مادرشان هم نمیفهمیده اند...جد وابادشان هم نمیفهمیده اند..موروثی است این مسائل ..نمی دانم...فقط می دانم که یک سری چیز ها را یک سری ادم ها ندارند...ان هم به تخم و ترکه شان بر می گردد..البته این را هم می دانم که هم اکنون خیلی عصبانی هستم..

می گفت:آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به مقصد برساند

اما انکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند....

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 14:59  توسط fokhi  |