تبليغاتX
Siesta

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

 میگفت از اینکه یکی بهم دروغ بگه ناراحت نمیشم..از اینکه یکی فک کنه که متوجه نمیشم بهم دروغ گفته ناراحت میشم...

پ.ن:می ارزد که نیمه های شب از خوابت بزنی وپای خاطرات یکی از این سرهنگای قدیمی اداره بنشینی و چای بنوشی و سرت را به جهت نشان دادن توجه ششدانگ حواست به او هی تکان دهی و خیالت هم نباشد که سربازان سر پست همگی به خواب رفته اند...

 تو دلم گفتم باید به نشانه ها احترام گذاشت...

 این بود انشای من.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 14:43  توسط fokhi  | 

مرزی وجود داره که اگه ازش عبور کنی دیگه نمی تونی برگردی...

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 10:46  توسط fokhi  | 

"زندگی وقتی شروع می شه سرعت زیادی نداره،در واقع می شه گفت خیلی هم کنده یعنی برای بچه ها خیلی کنده.معمولا بچه ها از زندگی جلوترند..اما همین طور که بزرگتر می شن سرعت زندگیشون زیاد می شه..وقتی جوون می شیم زندگی همون قدر سرعت داره که ما داریم....اما بعد زندگی سرعت می گیره..درس ، کار ، درامد، شغل دوم، شغل سوم و...

 

پ.ن:این مصطفی مستور هم دنبال همون وضعیت مطلوب منطقا ممکنش حالا حالا ها باید بدو_

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 10:0  توسط fokhi  | 

او به من انچه را که می خواهم نمی دهد......

من نیز به او انچه را که می خواهم(د) نمی دهم....

یا شاید هم برعکس...

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:39  توسط fokhi  | 

می دانی...هر چیزکوچک وساده ای میتواند ادم را غافلگیر کند... فقط کافیست که انتظارش را در زمان و مکان مورد نظر نداشته باشی....آن وقت است که از ته دل خوشحال می شوی و از داشتن دوستانی که هر کدام به طریقی در خوشحال بودنت و خوشحال کردنت سهیم هستند  به خودت افتخار می کنی و تمام کمی وکاستی ها را به دست فراموشی می سپاری.....

 پ.ن:اگر روزی قرار باشد برای کسی دلتنگی کنم برای انهایی دلتنگ می شوم که لحظات خوشی را در کنارشان گذراندم...

پ.ن۲:لاو یوآل..

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 12:13  توسط fokhi  | 

می دانم گفته بودم نمی نویسم!
می دانم  یکی گفته بود فحشم می دهد اگر باز بنویسم!
می دانم خیر سرم روزه سکوت گرفته بودم!
و خوب می دانم خیلی خز و پیل شده که توی بلاگ تولد بگیرند!

اما خوشبختانه هنوز یوزر makhi را دارم که با همه ی اینها بیایم و سر ساعت 12 اینحا بنویسم "تولدت مبارک رفیق همیشه و هنوز :)"

بعضی ها ارزش این را دارند که زیر حرفت بزنی محض اینکه یک لحظه سورپرایز شوند.

اوهوم .. تولدت مبارک رفیق همیشه و هنوز. :)

پ.ن: کامنت ها هم باز است. واضح و مبرهن است خوانندگان فهیم می توانند یک تبریک صمیمانه بگویند، نمی توانند؟ ;)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 0:0  توسط makhi  | 

....وهمچنان نزاع بین گربه ها وکلاغ ها یا بهتر بگم کمین های مثلا زیرکانه اما بی فایده گربه ها برای گرفتن کلاغ ها در این گرگ و میش های دم صبح ادامه دارد و مابه محض بیرون امدن از خانه از دیدن این تصاویر لذت می بریم و به خنگ بودن این گربه ها کلی می خندیم....

 

این بود انشای من

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:27  توسط fokhi  | 

بیبین یعنی ساز فقط پیانو...

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 10:13  توسط fokhi  | 

 گفتم:دلم باز هم شمال می خواهد...از ان شمالهای غیر تعطیل...از انها که می روی خودت برای خودت...

 گفت: تو فرار می خواهی ....شمال و جنوبش فرقی ندارد...

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:4  توسط fokhi  |