وقتی میگی بی گناهم ، احساس میکنم داری به شعورم توهین میکنی
وقتی میگی بی گناهم ، احساس میکنم داری به شعورم توهین میکنی
ایشالا زندگیت به وقت اضافه نکشه .......اگرم کشید تو وقت اضافه گل نخوری..
گذشته از همه ی اینا امان از اون روزی که داور به نفع تیم مقابل بگیره...
این ها را میگوید ومن همچنان چرت میزنم..
موسیقی متن:خود سگ بینی مجدد اون.
این بود انشای من.
- هامون (داریوش مهرجویی)
بدم نمیاد یه روز لباسای همیشگیمو عوض کنم برم تو خیابون...
مثلا لباس اخوندارو بپوشم ببینم مردم چجوری به نظر میان یا مردم منو چجوری نیگا میکنن....یا لباس یه سرهنگ یا سرتیپ ارتش با تمام ارم وعلایم مشخص کننده گذراندن دوره های کوهستان،کویر،جنگل،دریا،زندگی در شرایط سخت،دوره عالی،دافوس و.....یا مثلا یه لباس مندرس با یه چرخ پر سبد و نون خشک..امممممم ........یا مثلا لباس لاحاف دوزا با یه دوچرخه لاحاف دوزی شماره۲۸ که پامم به زمین نرسه..یا لباس فیلمبردارا،کارگردانا،لباس مرد شیشه بریا کیلید و قفل ساز دوره گرد.....یا.....
پ.ن۱:همون جوری که تجربه کردن خیلی چیزا اصلا لازم نیست-همونایی که خودمون میدونیم-تجربه کردن بعضی چیزا برا یه بار ..البته فقط یه بار فک نکنم اشکالی داشته باشه...
پ.ن۲:یه پایه میخوام تنهایی روم نمیشه...![]()
این بود انشای من.
شراب گرمش کرده. ناگهان سرش را می آورد جلوتر .. جدی تر از قبل اش می گوید: چند وقت پیش دیدم اش .. تو آهار .. بهت نگفتم. گفتم شاید ناراحت بشی.
گیج می شوم. می گویم: کیو؟! .. زودتر از جواب دادنش دو زاری ام می افتد. می گویم: تو آهار؟! .. رفتی جلو؟!
می گوید: از جلوی هم رد شدیم. صورت به صورت. اما با یکی گرم صحبت بود. با اکیپ. متوجه من نشد.
می روم توی گذشته .. کوه .. صبحانه .. یادم می افتد چند وقت پیش او هم یاد "شاهانی لهیده" افتاده بود. تعجب می کنم از این همه ربط بین اتفاق هایی که می افتد.
می خندم و در می آیم که: نرفتی جلو بگی "تنها اومدی؟!!" ... می خندد و پیپ اش را روشن می کند.
این بود انشای من.
این بود انشای من.
چند باری با هم چت کردیم. همان طور که خودش گفته بود: در حد یک دوست هم دانشگاهی.
-دفتر خاطرات ام. ۲۸ بهمن ۸۲
چی فکر می کردیم چی شد. حالا چی فکر می کنیم٬ چه می شود؟! ..
پ.ن: گاهی یک چیزی می آید جلو چشم آدم. چیزی که بوده ها. همیشه بوده. اما یهو می آید جلوی چشم ات. همچین بی هوا. آدم را می برد یک جای دور. خیلی دور. آنقدر که چشمهات را باز می کنی٬ می بینی صبح لباس هات را پوشیده بودی بروی کتابخانه٬ حالا ظهر است و باید لباس هات را در بیاوری بروی نهار بخوری. یا حتی بیشتر. حالت هم خوب است. همچین یک جورهایی خوب است.
مثل دفتر خاطرات. مثل اون سنگه از گاجره. و مثل صاحابش که یهو تو کرج تو ماشین می بینی و از خوشحالی جیغ می زنی و گیج از اینکه این آدم.. این جا ... الان .. گاز می دهی تا بهش برسی و بعد روت نمی شود بروی کنارش و سلام کنی. و ۳ روز فکر کنی که اسمش چی بود و کاش رفته بودی و حتی بغلش کرده بودی. باورت می شود؟! ... اسمش یادت هست؟ .. محمد علی بود؟ .. محمد کریم بود؟ .. همان که آواز می خواندها ...
?who am i
?who are u
who the masqueraded man was?
who is the best?
who is imortal?
where is my poem?
what is this?this is my pen..
he has the run..but i feel good..
print it in ink..
and then nothing...
fokhi shekspier
century 21
پ.ن2:خیلی جدی نگیرین فقط داشتم اینگیلیسی تمرین میکردم.
پ.ن3:ابیات فوق حاوی 6 غلط دستوری واملا یی میباشد،به یابندگان جوایز ارزنده ای اهدا خواهد شد.
این بود انشای من![]()
بعضی وقت ها...البته فقط بعضی وقت ها حرف حسابی هم میزند.. حرف حسابی هم که نه...ولی
همان ها هم ادم را به فکر وا میدارد..
درست مثل سوالی که یک بچه پنج ساله میپرسد و نمیتوانی
جواب دهی..
اما...اما شواهد وقراین را چه میشود کرد....نشانه ها که خود داد میزنند؟
..؟؟؟
این بود انشای من.
مثلا هیچ لزومی ندارد ادم همیشه یک جور برقصد..
تازگی ها به تمرین رقص های محلی لری ،کردی،عربی،تهرونی جواد،تهرونی غیر جواد،تکنو و....زیر نظر اساتید مجرب برامده از متن همان جوامع میپردازم...
تمرین به همراه اجرای موسیقی زنده با ترانه های محلی باز هم توسط اساتید مجرب برامده از متن همان جوامع فوق الذکر صورت میپذیرد..![]()
پ.ن:به یادم نیاور که چه نقشه هایی کشیده بودم...
این بود انشای من.

پ.ن: البته شاید پیدا کردن ایگوانا برای خوانندگان ذکور این بلاگ کمی مشکل باشد.
والّا!
رشته اش و عشق اش سینما و فیلم بود. با هزار بدبختی پدرش را راضی کرده بود اینترنت باعث فساد اخلاقی نیست. کلی فلسفه و دلیل آورده بود که با گرفتن ADSL می تواند کلی در کارهای درسی اش جلو بیفتد. می تواند فیلم های جدید را آنلاین ببیند و دیگر خرج DVD فروشی سر میدان هم نکند.
چون پدرش عاشق جیمز باند بود اولین روز توی گوگل ویدئو "باند" سرچ کرد و اولین فیلم را play کرد تا پدرش را به وجد بیاورد. بدشانس بود بیچاره! .. © یکی از فیلم های توپ پور-ن "جولیا باند" بود. پدرش کامپیوترش را که ازش گرفت که هیچ، به خاطر بیدار ماندن تا صبح و دیدن فیلم های "باند" آنقدر عصبی شد که هر روز صبح اول کتکش می زد بعد می رفت سر کار. دانشگاه هم که بخورد توی سرش.پدره دیگر پولش را نداد. یعنی نداشت که بدهد. هر ماه بیشتر حقوقش را می داد پای اینترنت سرعت بالا و گیگابایت های اضافی دانلود بیشتر از حد مجاز.
هی می نویسم پاک می کنم.
بگو مرض داری وقتی چیزی نداری (۱) بیای بنویسی؟!
- مرض داری؟! هوم؟!
(۱) یا خیلی چیز داری.
پ.ن: آها راستی! دلم از این ایگوانا ها می خواستا!

پ.ن : دیشب خواب دیدم امتحان "هندسه تحلیلی" (!!) دارم!! به خداها! فکر کن!!
امروز یهو یادم افتاد الان دو ماهه که از عید می گذره٬ من هنوز تقویم دیواری ندارم.
توضیح اینکه این قضیه با حرکت نمادین نداشتن ساعت دیواری فرق می کنه و بیشتر به سر به هوا بودن من ربط داره.
اگر به آدم بزرگ ها بگویید یک خانه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلوی پنجره هاش غرق شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتما به شان گفت یک خانه یک میلیارد تومنی دیدم تا صداشان بلند شود که : -وای چه قشنگ!!
پ.ن: بی زحمت یه بره برام بکش.
(پ.ن: لزومی نداشت حتما در مورد دخت بندرو ملحقاتش یه چیزی می نوشتم٬ داشت؟!)
این دوستان استان های فارس و خوزستان ما وقتی میخوان ساعت اعلام کنن برای مثال یه ربع به هشت خودمونو میگن "هشت ربع کم"یا مثلا " نه بیست کم" یا مثلا هشت و بیست دقیقه خودمونو میگن "هشت بیست بالا"یا اصلا بعضی وقتا یه جا میگن "ربع کم"...
میگم اخه یعنی چی ربع کم...ربع از چی کم؟؟؟
میگن نه.. میدونی ساعت حدودا چنده دیگه ربع کم که میگیم از اون ساعته یه ربع کم میکنی..
میگم حالا اگه یه از همه جا بی خبری اومد و نمیدونست ساعت حدودا چنده که ممکنه سه چهار ساعتی زندگیش اینور اونور شه.....
میگن نه اصلش همینه که ما میگیم..شما فارسا بلد نیستین..
و این داستان هر روز ادامه دارد.......
پ.ن:خواستم بگم وقتی بیکار باشی و موضوعی برا بحث کردن نداشته باشی گیر میدی به ساعت اعلام کردن این و اون تا ساعته بگذره و متوجه نشی...
این بود انشای من![]()
پ.ن: به هر چیزی نباید خندید!