به افشین می گویم بنداز از بغل اون شرکتمان برو ببینم اش.
می پیچد توی کوچه و می خندد که: همچی می گه شرکت هر کی ندونه فک می کنه مایکروسافت راه انداخته بودن.
زل زده ام به در ودیوار و لبخند می زنم. توی دلم می گویم مایکروسافت هم بودم، اینقدر رشد نمی کردم. اینقدر الان لبخند نمی زدم.
یعنی اینا پررو ان یا نفهم؟!
اگه از امروز که تولدته یه تخم بزاری و بشینی روش، 21 روز دیگه همزمان با من متولد می شه.
آقا من موندم این تیکه از آهنگ سریال امام علی تو چه دستگاهی خونده شده.
این بود انشای من.
بعلاوه از آنجا که ارتباطات قطع می شود و بعد 16 آذر هم تضمینی به زنده/آزاد بودن ما نیست (چون امکانش هست با فخی بریم عکاسی :ی!) ، پذیرای تبریکات صمیمانه شما به صورت پیشاپیش هستیم. مچکرم!
باشد که رستگار شویم در این تعطیلات شخمی.
تولد جناب آقای مخی را دیروز یازدهم آذر ماه با 4 روز تقدیم (منظورم متضاد تاخیره) با کمی چاشنی سورپریز و به قیمت سرما خوردن احتمالی ایشان برگزار نمودیم.تمام.
این بود انشای من.
می شود زمانهایی که دلم یکجا برای تمام آن "میم " ها تنگ می شود..
این بود انشای من.
بیرون باید کشید از این ورطه رخت خویش
حذف شد.
پی نوشت: حذف شدم٬ حذف شدی٬ حذف شد٬ حذف شدیم٬ حذف شدید٬ حذف شدند.